عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
184
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
و شميله [ 1 ] نامى كه دعوت علويان همى كرد ، او را بگرفت ، و از وى بپرسيد كه : كرا دعوت كنى ؟ راست بگوى ! تا ترا آزاد كنم ، و اگر نگويى بكشمت ! شميله گفت : اگر مرا بر آتش ( 81 ) كنى هم نگويم . بفرمود : تا بر چوب خيمه او را ببستند و بر آتش گردانيدند تا بمرد . و از پس از آن بر دارش كردند . و بنى شيبان اندر باديه عاصى شدند ، و راهها همى زدند ، و فساد بسيار همى رفت از ايشان . معتضد بتن خويش آنجا رفت ، و آنجا تدارك كرد ، و آن همه مفسدان را قهر كرد ، و قبيلهاى [ 2 ] ايشال غارت كرد ، و چندان مال يافتند ، كه آن را اندازه پديد نبود ، و چندان غنايم يافتند ، كه گوسفندى بدرمى ، و اشترى به پنج درم فروختند ، و صامت [ 3 ] را قياس نبود ، و نوروز معتضدى او نهاد ، و از ارمزد [ 4 ] فروردين به يازدهم حزيران [ 5 ] برد ، و سبب آن بود ، كه معتضد به شكار رفته بود ، و بيستگانى حشم [ 6 ] بر مال خراج اطلاق [ 7 ]
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : سليمه ؟ طبرى : محمد بن سهل معروف به شمليه ( 8 ر 165 ) مسعودى : در سنه 280 ه . محمد بن حسن بن سهل برادرزادهء فضل بن سهل ذو الرياستين ملقب به شميله در بغداد گرفته شد ، وى در اخبار سپيد جامگان تصانيفى دارد ، و كتابى در احوال على بن محمد صاحب الزنج نوشته است ( مروج 4 ر 178 ) چول در الكامل ( 7 ر 152 ) هم لقب وى شميله ضبط شده ، آن را در متن نوشتم . در مجمل ( 367 ) اين نام سبابه است . [ ( 2 - ) ] اصل : قپلهاى ؟ ب : فيلهاى ؟ [ ( 3 - ) ] صامت : زر و سيم و نقود ، در مقابل مال ناطق كه عبارتست از كنيز و غلام و چارپاى ( غياث ) . [ ( 4 - ) ] اصل : از مرد ؟ كه صحيح آن ارمزد و همان اهورهمزداى اوستاست بمعنى سرور دانا كه روز اول هر ماه را بنام اين خداى بزرگ مىناميدند ، در آثار الباقيه هرمز دو سغدى آن خر مژد و خوارزمى آن ريمژد است ( حواشى برهان 109 ) . [ ( 5 - ) ] در اصل اين كلمه نقاط ندارد . [ ( 6 - ) ] هر دو : جشم ؟ و كلمهء سابق نقاط ندارد . [ ( 7 - ) ] هر دو : اطلاع ؟